یاد قدیم قدیما بخیر....
اگر چه من هم از اين آه ها به وفور كشيده ام ، ولي اغلب درك شرايط روزگار قديم براي بعضي از جوون ها قابل درك نيست . چرا راه دوري برم ، همين فرزند خودم ، از وقتي پا به حيات گذاشته همه چيز براش فراهم بوده ، اما وقتي گاهي در برابر خواسته هايش به مشكل بر مي خورم و از او انتظار درك شرايط را دارم ، و به ناچار مجبور مي شم مقايسه اي با زمان كودكي خودم و كمبود ها بكنم ، با لحن طلبكارانه مي گه : بابا حالا زمانه عوض شده .....
بله، بايد اعتراف كنم واقعآ زمانه عوض شده . ولي آيا كسي قدر اين رفاه اجتمايي را درك مي كنه ؟ جوون ها حق دارن بي اطلاع باشند ، چون از وقتي چشم باز كرده اند ، همه نوع وسايل آسايش و رفاه را ديدن ولي ما بزرگتر ها چي؟ بايد به همين زودي گذشته را فراموش كنيم ؟ و قدر اين همه پيشرفت و تمدن رو ندونيم ؟
باور كنيد گاهي اوقات در خلوت خودم به گذشته نه چندان دور فكر مي كنم . و وقتي در مقام مقايسه بر مي آيم ، آه از نهادم بلند مي شود . دلم مي خواد جوون ها بدونن قديم ها روزگار چگونه بوده است.
براي همين مي خواهم مروري به اون ايام كنم . مقايسه اش با جوون هاي گل خودمون !!
در زمان كودكي ما ، كوچه ها ، خيابان ها مثل الان اسفالت و پاكيزه نبود. با اولين بارندگي تمام معابر پر از گل و لاي مي شد .اغلب خونه ها مثل حالا لوله كشي و سرويس بهداشتي و... نداشتد. مادران ما لباس ها را يا در شير فشاري كه در بعضي خيابان ها نصب بود ، يا با تلمبه دستي آب را از چاه بيرون مي كشيدند و يا در حمام مي شستند . آن ايام پودر لباسشويي نبود . با ريشه گياهي بنام چويك و يا صابون در تشت مي شستند .تنقلات ما در آن ايام خروس قندي ،آبنبات كشي ( هفت رنگ ) ، سنجد ، بادوم و گردو بود و از پفك و چيپس و شكلات و اسمارت تيز اصلآ خبري نبود .
دفتر كاهي ، مداد ، پاك كن ، تراش، قلم و دوات با كتاب هاي درسي كل لوازم التحرير ما را شامل می شد. و خودكار هم مخصوص بچه پول دار ها بود . از ماژيك وايت برد ، خود كار هاي چند رنگ اصلآ خبري نبود !
سرويس مدرسه و تاكسي سرويس و .... وجود نداشت . اما وقتي كمي بزرگ تر شديم اتوبوس خطي ( شركت واحد نبود ) با ده شاهي كه بعد ها يك ريالش كردند به دبيرستان مي رفتيم . تلويزيون تازه راه افتاده بود و هر كسي هم آن را نداشت . بنابر اين از تي وي گيم و آتاري و پلي استيشن هم خبري نبود . فقط راديو لامپي جند موج در خانه ها پیدا می شد ( بعد ها ترانزيستوري هم آمد ) .
اگر قصد مسافرت داشتيم ، اتوبوس ها مثل حالا مجلل و راحت نبودند . اتوبوس هاي دماغ دار هندلي با صندلي ها چوبي نعش آدم رو به مقصد مي رسوند. خوب به ياد دارم وقتي اتوبوس با مسافرانش به پلي مي رسيد ، همه سر نشین ها را پياده مي كردند و با صلوات هاي مكرر از روي پل رد مي شد و سپس مسافر ها را سوار مي كرد ! تازه جاده هاي بين شهري مانند حالا اسفالت و اتوبان و بزرگراه نبود .بلكه جاده ها شوسه ( خاك و شن ) بودند. و اگر ماشيني عبور مي كرد تا مدت ها گرد و خاك فضاي اطراف را پر مي كرد . به خاطر دارم كه از پنج كيلومتري شهر ها جاده اسفالت مي شد و چقدر لذت مي برديم كه ديگر دست انداز نيست و ماشين راحت راه مي رود. هميشه با خود مي گفتم خدايا چي مي شد اگر بقيه راه ها هم به اين صورت اسفالت می بود . تازه پمپ بنزين ها هم تلمبه اي بودند ! و مدت ها طول مي كشيد تا باك اتوبوس پر شود .
نمي دونم ديگه از چي بگم ؟ از كرسي و بخاري هيزمي و چكه كردن سقف هاي كاه گلي يا از وضعيت خراب اقتصاد جامعه ؟
آري با گذشت كمتر از سي سال ، ناگهان همه چيز تغير كرد . زندگي ماشيني شد و رفاه عمومي فراگير.
كم كم فرهنگ تجمل گرايي هم از راه رسيد . همه چيز به سرعت دگرگون شد . امكانات و رفاه از پايتخت گرفته تا شهر هاي كوچك و حتي روستا ها همه گير شد . رشد تكنولوژي و صنعت پا گرفته و فرهنگ ها
دچار تغير گشت . ورسيد به اين جا كه ديگه همه مي دانيم .
حالا دیگه آن روزگار به پایان رسیده است . و تنها در خاطرات ما نسل قدیمی ها جا خوش کرده است .
عکس های تهران قدیم ممکنه برای نسل امروزی ها فقط یک تصویر فانتزی تلقی شود . ولی برای ما دنیایی سرشار از خاطره است .
- تعداد بازديد 1390 مرتبه
نظرات
شما هم چيزي بنويسيد
- هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصياي داريد
لطف کنيد و از طريق ايميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.



