درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  نگرشی بر عملیات سلطان

 عملیاتی که صدام حسین را آچمز کرد

Small---1.jpg

اولين فينيكس به ميگ 23 جلويي برخورد كرد و آن را به تلي از آتش بدل كرد . كمك خلبان تامكت سلطان 7 فريادي از خوشحالي كشيد . با اين وجود به نظر مي رسيد كه موشك فينيكس دوم به هدف برخورد نكرده اما لحظاتي بعد كمك خلبان متوجه شد كه دومين ميگ 23 نيز در حال سقوط به طرف زمين است . به احتمال زياد موشك به خود هواپيما برخورد نكرده بود اما فيوز مجاورتي آن منفجر شده بوده و سرجنگي قوي موشك فينيكس كار ميگ 23 عراقي را يكسره كرده بود . تا اين لحظه 2 فروند ميگ 23 عراقي نابود شده بودند ، اما خدمه تامكت ها فرصتي براي شادماني نداشتند چون هنوز 2 فروند ميگ 23 ديگر در منطقه حضور داشتند كه ممكن بود خطراتي براي فانتوم ها ايجاد كنند .

  ورود به حریم یک هنرمند !

همه مصایب بک مصاحبه خانوادگی !

Small---1.jpg

باور کنید بیش از سه ساعت مناظره و بحث ما ادامه یافت .. تا این که باطری موبایلم تمام شده و گفت و گو و مشاجره ما نیمه تمام موند... !! او فکر می کرد چون ادم سرمایه دار و معروفی است می تواند با چند تا تهدید من رو از همسر و فرزندانش دور نگهدارد .. ! و تصور می کرد از اون خبرنگار های جوان و فرصت طلبی هستم که قصد دارم از آب و گل آلود ماهی بگیرم .. !! این رو از نحوه تهدید هایش می شد فهمید .. ! و من هم عمدآ بهش نگفتم که .. مرد حسابی اگه من قصد ضربه زدن به تو رو داشتم ، خب اولین کاری که انجام می دادم ، انتشار سخنان افشاگرانه همسرت بود ..

  کودکان معلول ذهنی

به خاطر خدا هم شده این بچه ها را فراموش نکنید

Small---1.jpgqheyr2yfoh1beulehlbd2.jpg

  پست ویژه    

   حکایت شوهر عمه روستایی

 یادی از خاطرات روزگار جوانی / ۱۸ +

Small---Asli-1.jpg

کدخدا اصلا توجهی به اطراف نداشت .. تا این که ریتم تند تر شده و یکی دو نفر به روی سن رفته و با رقاصه ها شروع به رقص کردند .. ! با دقت به قیافه افرادی که به روی سن رفته و در حال شوخی و رقص با رقاصه های نیمه لخت بودند ، می شد فهمید که از لات های سرشناس همون محله هستند .. این نکته زمانی آشکار شد که بعضی از اون ها رو رقاصه ها به نام صداشون می کردند .. ! در همین اثنا دیدم ای دل غافل کدخدا هم با پریدن از روی دیوار سن ، خودش رو به آن ها رساند .. !! براتعلی خان به رسم رقص های محلی کردی که امیخته ای از رقص لزگی است ، با کوبیدن پا و چرخیدن دور خانم ها ، انرژی اش رو تخلیه می کرد.. !! مردم هم هورا می کشیدند .. که ناگهان چشم شما روز بد نبینه .. در یک لحظه دیدم درگیری آغاز شد .. و دو نفر از آقایون لات ها به سمت کدخدا هجوم بردند .. و چون او در حال نشسته پا می کوبید ، خیلی زود تعادلش رو از دست داده و با پشت روی سن ولو شد .. خنده حضار بد جوری او رو عصبانی کرد .. !! در حالی که آقایون در حال تمسخر و خنده بودند ، مثل فنر از جایش پریده .. و دو نفر از آن ها را محکم به هم کوبید .. !!

   ریگی جنایتکار چگونه دستگیر شد !؟

 نگرشی بر دستگیری ریگی جنایتکار  

 Small---1.jpg

وقتی برای نخستین بار چهره آقای " بیژن فرهودی " رو در صدای آمریکا دیدم ، صادقانه می گم .. اولین چیزی که در شخصیت او خوندم  .. صداقت ، درستکاری ، مهربانی و سادگی خاصی بود که در کم تر مجری تلویزیونی دیده می شد .. ! و بعد از آن که زبان برای سخن بگشود .. او را مردی دانا ، با سواد ، محجوب به حیا ، کمی تا قسمتی خجالتی با زمینه ای از سادگی .!  تشخیص دادم . و بر عکس بعضی همکارانش که زرنگ ، مغرور ، به اصطلاح آب زیر کاه تشریف دارند ، او رو ادمی بی شیله پیله و صادقی یافتم ...  درسته جناب آقای فرنودی .. !!؟ آخه شما چرا ؟ واقعآ از وجدان خودت نپرسیدی این مردک چه نوع رهبریتی می تونه انجام بده .. !!؟ و آیا تا حالا چه کار مثبت یا به قول خودتون مردمی انجام داده است .. !!؟ نگویید که مجری دستور مقامات بالا در صدای امریکا هستید .. !! چون هرگز باورم نخواهد شد حق هم دارم ، چون زیر همان پرجم عمو سام خدمت کرده ام . اگر به راستی چنین است که می فرمایید ، پس لااقل به تلویزیون حاج عزت دیگه گیر ندهید .. !!!

  حکایت همکاران شارلاتان .. !

  بر زمینت می زند نادان دوست ..  !    

Small---1.jpg

تعدادی از هواپیماهای هرکولس رو به مشهد برده بودیم . و از همون جا پرواز هامون رو  به مناطق جنگی انجام می دادیم  .. خب طبیعی است اوایل کار خیلی مشکل داشتیم . مهم ترین اش کلنجار رفتن با مسئول بی سیم سیار بود که داخل یکی از اتول های قدیمی که فکر کنم از دوران دوشیزگی مادر بزرگ ام باقی مونده بود ، به همراه یک درجه دار و سربازی راننده از لشگر ۷۷ که مسئول ارتباط با سایت های پدافند بود .. آغاز شد . هر روز قبل از پرواز قربون صدقه این دو نفر می شدیم که حتمآ زمان دقیق پروازمون رو به توپچی ها اعلام کنند .. ! چون روزی نبود که به محض اوج گرفتن و طواف دور حرم امام رضا ع ، سیل انواع گلوله به سمت مون سرازیر نشه .. !! مخصوصآ گلوله باران سربازان مستقر در کوه های امامقلی که شهره بود .. ! صحبت امامقلی شد .. ببخشید یاد دوران کودکی ام در پادگان قوشچی افتادم .. که سربازی به این نام " گماشته " همسایه مون بود ! سری کچل و صورتی آبله رو و هیکلی نتراشیده و نخراشیده اش شب ها خواب رو از من ربوده بود .. !! حال بعد از چند دهه در ایام بزرگی ام امامقلی کابوس شب های جنگی ام شده بود .. !!

  با هواپیما شوخی نکنید !

آیا واقعآ خلبان ها با هواپیما شوخی می کنند

  همه كساني كه روزي وارد دانشكده پرواز شده اند تا لباس پر ابهت خلباني را به تن كنند ، احتمالا اين جمله مهم و كليدي را از استاد خلبانان خود بارها وبارها شنيده اند که .. پرواز شوخي بردار نيست ! اين كه چرا پرواز شوخي بردار نيست به نظر سوال احمقانه اي است . چون هركسي كه حتي الفبايي از اصول پرواز را مي داند معني اين جمله را به خوبي متوجه خواهد شد . اما همان طور كه گفته شد متاسفانه بعضي مواقع بعضي از خلبانان اين نكته اساسي را فراموش مي كنند و به دلايل مختلفي كه شرح ان در بالا گفته شد . هوس شوم زير پا گذاشتن قوانين و اصول ايمني پرواز را به قيمت از دست دادن جان خود و مسافرانشان به جان مي خرند !! در واقع اين خلبانان در حالي كه مي دانند ممكن است اين سهل انگاري و ريسك عمدي امنيت پرواز را به خطر اندازد باز هم با تكيه بر اعتماد به نفس كاذب خود و اعتماد بيش ازاندازه به هواپيما مرتكب اين خطاها مي شوند و هنگامي متوجه اشتباه بودن كار خود مي شوند كه ممكن است براي جبران دير شده باشد !!

  فشار پرشرایز حادثه ساز شد !

   جدا شدن شیشه هواپیما در پرواز  

Small---1.jpg 

بعد از 30 دقیقه از پرواز و در ارتفاع 17300 پائی ناگهان تیم (کاپیتان) متوجه چیز عجیبی می شه  .. شیشه جلوی کاکپیت به شدت در حال لرزش است .. در عرض صدم ثانیه ناگهان در مقابل چشمهای وحشت زده کاپیتان شیشه از جایش کنده میشه و به بیرون پرتاب می شه .. آژیرهای خطر هواپیما به صدا در می آیند و ابر سفیدی تمام فضای کابین رو در بر می گیره و همه کاغذ ها و چک لیست ها به بیرون کشیده می شند صدای زوزره باد و جیغ و فریاد مسافران وحشت زده همه جا رو فرا گرفته است و ..

 

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35